رفتنت رفتن جااان است....
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:22
بسم الله محرّمِ ٣-٤ سال پیش بود، توو چیذر، یکی از شبا دیدم یه آقایی کنار حاج آقا محمود وایساده که چهره اش خیلی آشناس، دقت کردم دیدم #حاج_عباد_فانی عه. ناخودآگاه گفتم عهههه #حاج_عباد!!! بچه ها گفتن چی شد یهو وسط هیئت؟ کیه این بنده خدا؟ گفتم #حاج_عباد ه، داماد حاج آقا منصور. یکی از بچه ها گف ااااا باب
دردا که تو همیشه همانی که نیستی....
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:22
بسم الله سرم پر شده از فکر، اونقدر که نمی تونم رو ساده ترین موضوع ها تمرکز کنم، یه مدته فکر و خیال مثه خوره افتاده به جونم. فکرِ اینکه چرا اونشب نتونستم به اون حسِ لعنتیه مچ گیریم غلبه کنم؟ یا اینکه چرا بعدش نتونستم همه ی شجاعتمو جم کنمو به جای قصه سرِ هم کردن حرفِ دلمو بگم؟ یا اینکه چرا اون روز بعد
برای بهترین و صبورترین مهدی دنیا
-
تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 16:13
بسم الله این روزها همین که کارهایم تمام می شوند، فکر و خیال چنان هجوم می آورند که انگار قصد جانم را کرده اند. همه چیز از قاب عکس روی میزم شروع می شود. از عکسِ مهدی! همه ی نقاط عکس را وارسی می کنم، به واژه ی #شهید که می رسم انگار یکی با گیوتین گردنم را می زند. و این شروع یک حس تکراری ست.... "خوش به ح...
الرفیق ثم الطریق
-
تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 16:13
بسم الله و فاش بگویم هیچ کس جز آنکه دل به خدا سپرده است رسم دوست داشتن نمی داند . . + آ سید مرتضی آوینی
دغدغه های فرهنگی
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 21:25
بسم الله "دغدغه های فرهنگی" کتابی که فهمِ تفاوتِ دغدغه های آقا و حزب اللهی ها را آسان می کند! سطر به سطرش را می خواندم و به این فکر می کردم اتمسفری که بچه حزب اللهی ها در آن زندگی می کنند چقدر با دغدغه های آقا فاصله دارد! یک نمونه اش همین موضوع فراماسونری که سال ها دغدغه اش را داشتند! دغدغه ای که پا...
نگفته ایم و ندانی که چیست در دل ما
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 21:25
بسم الله شاید از وقتی تند تند نوشتنو گذاشتم کنارو همه ی حرفامو چپوندم توو این مغز بدبخت، ذهنم این جوری قفل کرد.... شاید از وقتی تصمیم گرفتم ادای آدمای قویا رو در بیارمو اشک نریزم اینجوری شیکستم.... شاید... شاید... شاید... این روزای سخت.... این روزای تلخ.... این روزای پرِ دلشوره.... این روزا خییییلیی...
یا دهر اُف لک من خلیل
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 21:25
بسم الله نه که نخوام ولی وقتی بیشتر از یه ثانیه به بچه های کار که گوشه ی خیابون دارن فال می فروشن نگاه می کنم دیگه دلم نمیاد ازشون بگذرم.... حتی اگه چن چندین قدم رفته باشم.... برمیگردم.... با یه بغضی بهشون نگاه می کنم و سعی می کنم درشت ترین اسکناسی که توو کیفمه رو بدم بهشون.... نیاید بگید کمک به ظلم...
اعوذ بالله من............
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 21:25
بسم الله همیشه یاد گرفته ام که آدم ها را ببخشم، همه را، حتی آن که در حقم نامردی کرده، حتی تر آن که با آبرویم بازی کرده! هرسال شب قدر یک خروار اسم جلوی چشمم رژه می روند و روی هرکدامشان یک ساعت فکر می کنم، بغض می کنم، آه می کشم و آخر سر گردن کج می کنم و می گویم، خداجان! به حرمت این امام زاده که به نام...
چه کرده ای تو با دلم....
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 21:25
u200fبسم الله گاهى جرعه اى از صدایش زمستان را بهار مى کند. u200fگاهى نبودن همین یک جرعه بهار را جهنم......
من لی غیرک
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 21:25
بسم الله در زندگی اتفاق هایی می افتد که علی رغم میل توست، که دوستشان نداری، که زمین و زمان را به هم می دوزی که جلوی اتفاق افتادنشان را بگیری، که حالت بد می شود از تداعی کردنشان. اتفاق هایی که بعد از به وقوع پیوستشان دیگر هیچ چیز شبیه قبل تر هایش نمی شود. نمی شود که نمی شود که نمی شود! بزرگ شدن، پخته...
مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 18:46
بسم الله همیشه سعی کرده ام در بدترین شرایط هم حفظ ظاهر کنم، برایم مهم بوده که با حالِ بدم حالِ خوبِ بقیه را خراب نکنم! شاید به خاطر همین است که توی مدرسه و دانشگاه همه فکر می کنند من یک آدم بی دردم! این روزها اما همه با بهت نگاهم می کنند! روی سرِ تک تک شان یک علامت سوال بزرگ هست که هر روز بزرگ و بزر...
سر خم می سلامت!
-
تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 18:46
بسم الله اوج انتخابات هم که باشد، همیشه در مقابل بحث های سیاسی ای که برخواسته از جو و تنش است سکوت می کنم! یعنی خودم را ملزم می کنم به سکوت! بحث سیاسی باید برخواسته از ادب و علم باشد! اما وقتی بچه های مثلا حزب اللهی شروع می کنند به تحلیل صحبت های #آقا و نظریه پردازی می کنند و تز می دهند به خودم اجاز...
و سیعلم الذین ظلموا.......
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 1:54
بسم الله کلید دارِ کعبه! خائن حرمین شریفین! یادت هست یک روزی کسی بی کلید وارد این خانه شد؟ آخ که اگر این پرده ی مشکیِ یکدست کعبه را سیاه پوش نکرده بود و مثل قدیم ترها نصفه و نیمه بود؛ آن وقت ترک روی دیواره اش معلوم می کرد کلیددار کعبه کیست! نواده ی شجره ی ملعونه! مراقب خودت باش، حیف است تو به مرگ طب...
محرم الحرام ١٤٣٧
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 5:32
بسم الله قبول نیس! هنوز وقتش نبود....... من هنوز توو مُحرّم پارسال موندم. شب هشتم... هنوز صدای روضه ی شبِ هشتِ حاجی توو گوشمه! هنوز حالم خرابه.... هنوز اشک می ریزم.... هنوز توو حال و هوای پارسالم...... ارباب! نکنه دهه تموم شه و من جا بمونم.... نکنه... نکنه....
چشم هایش
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:57
بسم الله روزهایی که امید دیدنش را نداشتم، دلم خالی بود. هر آن منتظرش بودم، در خیابان هایی که هیچ وقت در آن آمدوشد نداشت. در ساعت هایی که می دانستم یقیناً مشغول کار است. در خانه هایی که اصلاً صاحبان آنها را نمی شناخت. همیشه منتظرش بودم، و برای خودم معجزه ها تصور می کردم تا به این نتیجه برسم که او را ...
ألیس الله بکاف عبده؟
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:57
بسم الله مرض مرضه دیگه! می ری پیج آدمایی که هیچ وقت حرفا و رفتارای تلخشونو فراموش نمی کنی می بینی بلاکی! دنیا آوار می شه رو سرت! نه که بلاک شدن برات مهم باشه؛ نه! فقط خاطرات لعنتی آوار می شن رو سرت.... یاد حرف بابا می افتم، به راحتی نفس کشیدن با آبروی آدم بازی می کنن! ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما...
تو برو خود را باش!!!!!!!
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:57
#موقت سلام :) خب اول از افراد محترم و محترمه بابت این پست عذرخواهم! شرمنده! عارضم خدمتتون که ی چیزی هس به اسم تطابق آی پی! توضیح ندم دیگه؟ هوم؟ هیچی آقا! اونی که باید بفهمه خودش می فهمه! ببین دوست (بخونید دشمن) نامحترم هرچن دلم نمی خواد بیای این جا و پستامو بخونی ولی به درک! بیا! بخون! فقط خزعبلات ذ...
مستم کن آن چنان که....
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:57
بسم الله نه که حرفا و بی محلیاش یادم رفته باشه، نه! ولیییی یه وقتایی دلم می خواد همون جوری که من همه چیو فراموش می کنم و دلم می خواد از سرِ خط شروع کنم اونم همین حسو داشته باشه! دلم می خواد باشه، که رنگ بده به این روزای سیاه و خاکستری! دلم می خواد باشه، که جون بده به این نیمه جون! این جور وقتا پناه ...
بی تو ما غرق به خونیم تو بی ما چونی؟
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:57
بسم الله وقتی می شنوم کسی تووحرم شفا گرفت، با خودم می گم چرا؟ چی شد که شفا گرفت؟ چی کار کرد؟ چی گفت که دلت براش سوخت و شفاش دادی؟ چطور صدات کرد؟ مگه ما دعا نکردیم؟ نذر نکردیم؟ از ته دلمون! از تهِ تهِ تهِ دلمون! زائرِ ٥ ماهه ی امام رضا.... فک می کنم تو جواب اون دعاهای کنار پنجره فولادتو گرفتی.... خدا...
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات!
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 2:57
حالا هر پنج شنبه که می شود من و گریه و خاطره ها جمع می شویم دورِ نبودنت................ . . #فاتحه