بسم الله
روزهایی که امید دیدنش را نداشتم، دلم خالی بود.
هر آن منتظرش بودم،
در خیابان هایی که هیچ وقت در آن آمدوشد نداشت.
در ساعت هایی که می دانستم یقیناً مشغول کار است.
در خانه هایی که اصلاً صاحبان آنها را نمی شناخت.
همیشه منتظرش بودم،
و برای خودم معجزه ها تصور می کردم تا به این نتیجه برسم که او را خواهم دید.....
برچسب: چشمهایش,چشمهایش شروع واقعه بود,چشمهایش بزرگ علوی pdf,چشم هایش از بزرگ علوی,چشمهایش اثر بزرگ علوی,چشمهایش مست مادرزاد بود,چشم هایش علوی,چشمهایش بویی از نیرنگ داشت,دانلود چشمهایش,چشم هايش شروع واقعه بود,
نویسنده: بنیامین عباسیان